مدیریت استراتژیک

مدیریت استراتژیک از خُرد تا کلان

زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه

 

سازمان‌‌ها برای تعیین مأموریت، چشم انداز و تحقق اهداف خود نیاز به تدوین سیاست‌‌ها و برنامه‌هایی جامع دارند. برای رسیدن به این مهم، مقوله‌ای به نام «مدیریت استراتژیک» وجود دارد که هدفش تعیین سیاست‌‌ها و تخصیص منابع لازم برای دست یافتن به چشم اندازهای مورد نظر است.

واژه استراتژیک در چارچوب سازمان یعنی هر چیزی که بر بقا، رشد و سودآوری سازمان تاثیرگذار است. استراتژی به مدیریت نیاز دارد زیرا با مدیریت می‌توان تصمیمات استراتژیک گرفت، اقدامات استراتژیک انجام داد، تغییرات استراتژیک را تحقق بخشید و در پایان، نتایج استراتژیک کسب کرد. برای اینکه در مورد اهمیت مدیریت استراتژیک در دنیای امروز بیشتر بدانید، ما در غزال به تفصیل دربارۀ این موضوع صحبت می‌کنیم.

استراتژی چیست؟

قبل از وارد شدن به بحث اصلی، اول باید ببینیم استراتژی چیست؟ استراتژی یک برنامه عملیاتی است که برای دستیابی به هدفی خاص یا یک سِری اهداف در یک چارچوب سازمانی طراحی شده است. استراتژی شامل برنامه عملیاتی یک شرکت برای ایجاد مزیت رقابتی و افزایش اعتبار و سود در بلند مدت است. به عبارتی دیگر، استراتژی کمک می‌کند تا شکاف بین چشم انداز بلندمدت و تصمیمات کوتاه‌مدت از بین برود.

برای مثال می‌گویند: «استراتژی شرکت ما تا پایان سال مبتنی بر فروش بالا است.» یا فردی می‌گوید: «استراتژی من ایجاد یک استارتاپ برای فروش آنلاین محصولات گیاهی است.» اینها همه استراتژی‌های زیبایی هستند اما آیا نتیجه‌ای در بردارند؟ اینجاست که حفره‌ای بین استراتژی و نتایج آن ایجاد می‌شود. برای برطرف کردن این حفره، مدیریت استراتژیک وارد میدان می‌شود.

مدیریت استراتژیک چیست؟

مدیریت استراتژیک چیست؟

مدیریت استراتژیک یا مدیریت راهبردی (Strategic Management) به معنای استفاده استراتژیک از منابع یک تجارت برای رسیدن به اهداف آن است. این مهم مستلزم تأمل در فرآیندها و رویه‌های درون سازمانی و همچنین عوامل بیرونی است که بر عملکرد شرکت تأثیر می‌گذارند.

روند مدیریت استراتژیک باید اقدامات و تصمیمات سطح بالا را هدایت کند. شرکت‌ها در هر اندازه و در همۀ صنایع می‌توانند از عملکرد آن بهره‌مند شوند. مدیریت راهبردی شامل تعیین اهداف برای شرکت، تجزیه و تحلیل عملکرد رقبا، بررسی ساختار داخلی سازمان، ارزیابی استراتژی‌های فعلی و تأیید اجرای استراتژی‌های کلی است.

به معنای دیگر، «مدیریت استراتژیک، مجموع برنامه‌ریزی و تفکر استراتژیک است.» برنامه ریزی استراتژیک، شناسایی اهداف قابل دستیابی است. تفکر استراتژیک، توانایی شناسایی نیازهای سازمان برای دستیابی به اهداف مشخص شده از طریق برنامه‌ریزی استراتژیک است.

وظیفه اصلی در مدیریت راهبردی، جمع آوری و انتشار چشم اندازهای سازمان است. این‌ها در اصل اهداف را ترسیم کرده و دامنه فعالیت‌های سازمان را نیز مشخص می‌کنند. برنامه ریزی استراتژیک، بررسی دوره‌ای اهداف سازمان است. به عبارتی، همۀ برنامه ریزی‌های استراتژیک حداقل با یکی از ۳ سؤال اصلی زیر سروکار دارند:

  • چه کنیم؟
  • چگونه آن را انجام دهیم؟
  • چگونه برتری داشته باشیم؟

در تعریف کلی‌تر، مدیریت استراتژیک شامل هنر، دانش، تدوین، اجرا و ارزیابی تصمیمات عملکردی است که سازمان را قادر می‌سازد به اهداف بلند مدت خود برسد.

تاریخچه مدیریت استراتژیک

تاریخچه مدیریت استراتژیک را می‌توان از دهۀ ۵۰ تا ۶۰ میلادی جستجو کرد. از جمله بنیانگذاران آن، پیتر دراکر، بروس هندرسون، ایگور آنسوف، کنت آر اندروز و دیگران هستند.

مفهوم استراتژی معمولاً منحصراً در زمینه‌های سیاست و جنگ به کار می‌رفت. این پیتر دراکر بود که به لزوم استراتژی سازی در کارآفرینی و تلاش بنگاه‌های اقتصادی برای پیشرفت کردن پرداخت. در همان زمان، کنت آر اندروز مفهوم سازی و محبوبیت تجزیه و تحلیل سوات (SWOT) را ارائه داد. ایده تجزیه و تحلیل نقاط قوت (Strength)، ضعف (Weakness)، فرصت (Opportunity) و تهدید (Threat) به یکی از کانون‌های مدیریت استراتژیک مدرن تبدیل شد.

در سال ۱۹۶۵ ایگور آنسوف در کار خود کسب و کار استراتژی تجزیه و تحلیل شکاف را ایجاد کرد. وی با این روش قصد داشت فاصله بین اهداف و واقعیت فعلی را بررسی کند. آنسوف همچنین بر طبق نظریه خود برای مدیریت استراتژیک، خاظر نشان کرد که کسب و کارها باید قادر به انجام سه کار اصلی باشند:

  • برنامه ریزی استراتژیک داشته باشند.
  • برنامه‌ها را به واقعیت تبدیل کنند.
  • در برابر نوآوری‌ها مقاومت نکنند.

مرحله اولیه توسعه مدیریت استراتژیک، تغییر تمرکز از تولید به بازاریابی بود. در حالی که قبلاً مهمترین نگرانی کسب و کارها چگونگی تولید مؤثرتر کالاها بود، در دهۀ ۶۰ این تفاهم حاصل شد که کسب و کارها ابتدا باید بدانند مشتری چه می‌خواهد.

تاریخ توسعه فرآیند مدیریت استراتژیک

به محض اینکه کارآفرینان به اهمیت برنامه ریزی استراتژیک در تجارت اعتراف کردند، سؤال بعدی مطرح شد، نحوه انجام دقیق مدیریت استراتژیک چگونه است؟ همکاران مختلف نظرات خود را در این باره پیشنهاد دادند و بدین ترتیب مکاتب فکری متعددی تشکیل شدند. بیایید نگاهی به برجسته‌ترینِ این مکاتب فکری بیاندازیم.

مکتب اول

در سال ۱۹۸۰، مایکل پورتر سه استراتژی عمومی را فرموله کرد که برای کسب و کارها از هر اندازه و شکلی قابل استفاده است. این استراتژی ‌ها شامل موارد زیر هستند:

  • رهبری هزینه: تلاش برای ایجاد کمترین هزینۀ فعالیت در صنعت خود
  • تمایز: جذابیت بیشتر محصول در سراسر صنعت برای مخاطبان خاص
  • تمرکز: هم با کمترین هزینه عملیاتی و هم هدف قرار دادن مخاطبان خاص فقط در یک بخش ویژه

مکتب دوم

در سال ۱۹۹۰، پراهالاد و گری همل ایده صلاحیت‌های اصلی را مفهوم‌سازی کردند. براساس آن، هر سازمانی دارای یک زمینه، یک صلاحیت یا یک منبع است که در آن برتر می‌باشد. کسب و کارها باید تلاش خود را معطوف به شناسایی صلاحیت‌های اصلی خود و تقویت آن‌ها کنند.

مکتب سوم

تنوع گسترده عقاید در باب فرآیند مدیریت استراتژیک، در سال ۱۹۹۸ توسط هنری مینتزبرگ با ارائه ۱۰ مکتب فکری منعکس شد:

مدرسه طراحی: بر طراحی یک استراتژی مبتنی بر توانایی‌های داخلی و امکانات خارجی کسب و کار متمرکز است. برای ارزیابی تمام استراتژی‌های جایگزین و انتخاب بهترین نوع، به شدت به تجزیه و تحلیل سوات متکی است.

مدرسه برنامه ریزی: مجدداً به تجزیه و تحلیل سوات متکی است اما به منظور بیان نقاط قوت، ضعف  و غیره به وظایف و موارد قابل اجرا نیاز دارد. در حالت ایده‌آل، این مورد منجر به تعیین اهداف و برنامه‌های کاربردی می‌شود.

مدرسه تثبیت موقعیت: سعی می‌کند چند استراتژی اصلی را که برای هر صنعت مناسب‌تر هستند را شناسایی کند و سپس بَر استفاده از استراتژی مفیدتر برای سازمان متمرکز شود.

عوامل ایجاد انگیزه در کارکنان
بخوانید

مدرسه کارآفرینی: یک رهبر واحد با دیدگاه قوی (معمولاً مدیر عامل) باید استراتژی را ایجاد کند. پرورش چشم انداز استراتژیک در رهبر و جستجوی مداوم فرصت‌های جدید از اهمیت اساسی برخوردار است.

مدرسه شناختی: ایده‌های خود را از علم روانشناسی شناختی می‌گیرد. پیام اصلی‌اش این است هرچه فرد آگاهی بیشتری داشته باشد، توانایی بهتری برای تصمیم گیری صحیح دارد. بنابراین، حتی برای پیش بینی آینده، یک استراتژیست باید دائما به دنبال منابع جدید اطلاعاتی در مورد محیط کسب و کار باشد.

مدرسه یادگیری: مدیران برای رسیدن به یک استراتژی صحیح باید چیزهای زیادی دربارۀ سازمان خود بیاموزند و توانایی‌های آن را درک کنند.

مدرسه قدرت: این دانشکده مبتنی بر علوم سیاسی است و حول محور رقابت احداث شده است. هرگونه همکاری باید یک بازی بدون جمع صفر باشد و قدرت سازمان توانایی تأثیرگذاری بر عوامل داخلی و خارجی آن است.

مدرسه فرهنگ: ریشه در مدرسه قدرت دارد. این مدرسه فرهنگ را به عنوان منبع اصلی یک کسب و کار می‌داند. فرهنگ شرکت باید به بخش اصلی استراتژی تبدیل شود و بر تصمیم‌گیری تأثیر بگذارد.

مدرسه محیطی: هر استراتژی باید نسبت به محیط خارجی واکنش نشان دهد. این عامل اصلی است و برای موفقیت، یک کسب و کار باید راه‌هایی برای سازگاری با محیط پیدا کند.

مدرسه پیکربندی: این مدل تلاش می‌کند تا ۹ مدرسه قبل را به یک مدرسه جدید و عالی ترکیب کند. این مدل چرخه زندگی یک استراتژی را به ۵ مرحله تقسیم می‌کند:

  • مرحله توسعه
  • مرحله پایداری
  • مرحله اتخاذ
  • مرحله مبارزه
  • مرحله انقلاب

هدف از مدیریت استراتژیک

مدیریت راهبردی مزایای بسیاری را ارائه می‌دهد که عبارتند از:

  • مزیت رقابتی: استفاده از مدیریت استراتژیک در کسب و کارها مزیتی را نسبت به رقبا ارائه می‌دهد زیرا ماهیت فعالانه آن باعث می‌شود که شرکت شما همیشه از تغییر در بازار آگاه باشد.
  • دستیابی به اهداف: مدیریت راهبردی با استفاده از یک فرآیند روشن و پویا برای تدوین مراحل و پیاده سازی، به دستیابی به اهداف کمک می‌کند.
  • رشد پایدار: نشان داده شده است که مدیریت استراتژی منجر به عملکرد سازمانی کارآمدتری می‌شود که رشد قابل کنترلی نیز در بَر خواهد داشت.
  • انسجام سازمانی: مدیریت راهبردی نیاز به ارتباطات و اجرای اهداف در سطح شرکت دارد. سازمانی که یکپارچه است و در جهت رسیدن به یک هدف کار می‌کند، احتمالاً بیشتر برای رسیدن به آن هدف تلاش خواهد کرد.
  • افزایش آگاهی مدیریتی: مدیریت استراتژیک یعنی نگاه به آینده سازمان! اگر مدیران این مهم را در نظر بگیرند، از روند و چالش‌های صنعت آگاهی بیشتری خواهند داشت. با اجرای برنامه ریزی و تفکر استراتژیک، مدیران برای رویارویی با چالش‌های آینده آمادگی بیشتری خواهند داشت.

هدف از مدیریت استراتژیک

اهمیت مدیریت استراتژیک

مدیریت استراتژیک در واقع شناسایی و توصیف استراتژی‌هایی است که مدیران می‌توانند برای دستیابی به عملکرد بهتر و مزیت رقابتی برای سازمان خود داشته باشند. گفته می‌شود اگر سازمانی دارای مزیت رقابتی باشد، سودآوری آن بالاتر از متوسط ​​سودآوری برای همۀ شرکت‌های صنعت خود خواهد بود.

مدیریت راهبردی همچنین می‌تواند به عنوان یک مجموعه تصمیمات و اقداماتی که یک مدیر انجام می‌دهد و نتیجه عملکرد شرکت را تعیین می‌کند، تعریف شود. مدیر باید دانش و تحلیل کاملی از فضای رقابتی داشته باشد تا تصمیمات درستی اتخاذ کند. به عنوان مثال، باید از نقاط قوت به بهترین شکل ممکن استفاده کند، نقاط ضعف سازمانی را به حداقل برساند، از فرصت‌های ناشی از فضای کسب و کار استفاده کنند و تهدیدات را نادیده نگیرند.

مدیریت استراتژیک چیزی نیست جز برنامه ریزی برای حوادث غیرقابل پیش بینی! این مهم هم برای سازمان‌های کوچک و هم برای سازمان های بزرگ قابل اجرا است. به این دلیل کوچکترین سازمان‌‌ها نیز با رقابت روبرو هستند و با تدوین و اجرای استراتژی‌های مناسب، می‌توانند به مزیت رقابتی پایدار دست یابند.

مدیریت راهبردی فرایندی مداوم است که تجارت و صنایعی را که سازمان در آن مشارکت دارد ارزیابی و کنترل می‌کند. رقبا را ارزیابی کرده و اهداف و استراتژی‌هایی را برای پاسخگویی به همۀ رقبای موجود و بالقوه تعیین می‌کند. سپس به طور منظم استراتژی‌ها را مجدداً ارزیابی می‌کند تا فهمیده شود که اجرای آنها آیا موفقیت آمیز بوده یا نیاز به جایگزینی دارد.

یکی از مهمترین نقش‌های مدیریت استراتژیک، ادغام کامل مناطق مختلف عملکردی سازمان و حصول اطمینان از هماهنگی و همگرایی مناسب این مناطق عملکردی است.

مهمترین نقش مدیریت استراتژیک نظارت مداوم بر اهداف سازمان است.

فواید مدیریت استراتژیک

مزایای مدیریت راهبردی به شرح زیر هستند:

مزایای مالی

در بسیاری از مطالعات نشان داده شده است، شرکت‌هایی که به مدیریت استراتژیک اهمیت می‌دهند از سودآوری و موفقیت بیشتری بهره‌مند می‌شوند. هنگامی که شرکت‌ها به دنبال برنامه ریزی آینده‌نگر و ارزیابی دقیق اولویت‌های خود هستند، می‌توانند آینده را پیش‌بینی کنند. این امر در تغییر سریع فضای کسب و کار در قرن بیست و یکم ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.

تخمین زده شده است که بیش از ۱۰۰۰۰۰ کسب و کار سالانه شکست می‌خورند و بیشتر این شکست‌ها مربوط به عدم تمرکز استراتژیک و جهت گیری‌های مربوط به آن است. به علاوه، شرکت‌ها با عملکرد بالا معمولاً تصمیمات آگاهانه‌تری می‌گیرند زیرا عواقب کوتاه مدت و بلند مدت را در نظر می‌گیرند. در مقابل، بنگاه‌هایی که خود را درگیر برنامه ریزی استراتژیک نمی‌کنند، اغلب دچار مشکلات داخلی و عدم تمرکزی می‌شوند که در نهایت منجر به شکست خواهد شد.

مزایای غیرمالی

در بخش فوق برخی از مزایای ملموس مدیریت استراتژیک مورد بحث قرار گرفت. جدا از این مزایا، بنگاه‌هایی که در مدیریت راهبردی شرکت می‌کنند از تهدیدات خارجی، درک بهتر نقاط قوت و ضعف رقبا و افزایش بهره وری کارکنان خود آگاهی بیشتری دارند. همچنین مقاومت کمتری در برابر تغییر داشته و درک روشنی از رابطه بین عملکرد و پاداش دارند.

جنبه اصلی مدیریت استراتژیک این است که قابلیت‌های حل مسئله و جلوگیری از ایجاد مشکل افزایش می‌یابند. مدیریت راهبردی امری ضروری است زیرا به شرکت‌ها کمک می‌کند تا تغییرات را به طور منطقی و واقعی درک کنند و نیاز به تغییر را به کارمندان خود منتقل کنند. سرانجام، مدیریت راهبردی به ایجاد نظم و انضباط در فعالیت‌های شرکت در فرآیندهای داخلی و فعالیت‌های خارجی کمک می‌کند.

فواید مدیریت استراتژیک

انواع مدیریت استراتژیک

مدیریت استراتژیک می‌تواند تجویزی، توصیفی و تلفیقی باشد. نوع تجویزی با طراحی، برنامه‌ریزی و جایگاه‌یابی است که براساس برنامه ریزی استراتژیک شناخته می‌شود.

ساختار سازمانی در هزاران کلام
بخوانید

نوع توصیفی با کارآفرینی، یادگیری، قدرت‌گرایی، فرهنگی و محیط‌گرایی است که برمبنای تفکر استراتژیک تدوین می‌شود. برای یافتن یک استراتژی مناسب، نوع تلفیقی از ترکیب استراتژی‌های تجویزی و توصیفی حاصل می‌شود.

فرآیند مدیریت استراتژیک چگونه است؟

به هر روی، چهار مرحله برای مدیریت راهبردی وجود دارند که شامل موارد زیر هستند:

پویش محیطی (Environmental Scanning)

پویش یا بررسی محیطی به فرآیند جمع آوری، بررسی دقیق و ارائه اطلاعات برای اهداف استراتژیک گفته می‌شود. این مرحله به آنالیز عوامل داخلی و خارجی تأثیرگذار در یک سازمان کمک می‌کند. پس از اجرای فرآیند پویش محیطی، مدیریت باید آن را به طور مداوم ارزیابی کرده و برای بهبود آن تلاش کند.

فرمول‌بندی استراتژی (Strategy Formulation)

فرمول بندی استراتژی فرآیند تصمیم گیری در مورد بهترین روش برای تحقق و دستیابی اهداف سازمانی است. پس از انجام پویش محیطی، مدیران استراتژی‌های شرکتی، تجاری و عملیاتی را تدوین می‌کنند.

اجرای استراتژی (Strategy Implementation)

اجرای استراتژی به معنای عملی ساختن استراتژی مطابق با هدف است. اجرای استراتژی شامل طراحی ساختار سازمان، توزیع منابع، توسعه روند تصمیم گیری و مدیریت منابع انسانی است.

ارزیابی استراتژی (Strategy Evaluation)

ارزیابی استراتژی مرحله آخر فرایند مدیریت استراتژیک است. فعالیت‌های کلیدی ارزیابی استراتژی شامل موارد زیر هستند:

  • ارزیابی عوامل داخلی و خارجی که ریشه استراتژی‌های حاضر است.
  • اندازه گیری عملکرد که انجام اقدامات درمانی – اصلاحی را ضروری می‌نماید.

ارزیابی اطمینان حاصل می‌کند که استراتژی سازمان و متعاقب آن اجرایش، توانسته اهداف سازمانی را برآورده کند.

فرآیند مدیریت استراتژیک چگونه است؟

مدل‌های مختلف فرآیند مدیریت استراتژیک

مدل‌های مختلفی از روند مدیریت راهبردی وجود دارند. اما نمونه‌هایی که در این مقاله شرح داده می‌شوند، فقط دو نمونه از چندین مدل مدیریت استراتژی است.

مدل دیوید

دارای فرآیند مدیریت استراتژیک سه مرحله‌ای به شرح زیر است:

  • تدوین استراتژی
  • اجرای استراتژی
  • ارزیابی استراتژی

فرآیند مدیریت راهبردی با مدل دیوید عبارتند از:

  1. توسعه چشم انداز و اهداف
  2. ارزیابی محیط خارجی
  3. ارزیابی محیط داخلی
  4. تعیین اهداف بلند مدت
  5. ایجاد، ارزیابی و انتخاب راهبردها
  6. پیاده سازی استراتژی‌ها، مسائل مدیریتی، بازاریابی، مالی، تحقیق و توسعه
  7. اندازه گیری و ارزیابی عملکرد

مدل تامپسون و مارتین

دارای فرآیند مدیریت استراتژیک به شرح زیر هستند:

  • ما کجا هستیم؟
  • کجا می‌رویم؟
  • چطور به آنجا می‌رسیم؟
  • چگونه انجام می‌دهیم؟

فرآیند مدیریت راهبردی با مدل تامپسون و مارتین عبارتند از:

  1. ارزیابی وضعیت (مروری بر اهداف شرکت)
  2. تشخیص وضعیت
  3. توضیح اهداف
  4. استراتژی‌های شرکتی و رقابتی
  5. تصمیمات استراتژیک
  6. پیاده سازی
  7. کنترل پیشرفت

اجزای مدیریت استراتژیک

اولین قدم در رویه مدیریت استراتژیک تعیین هدف است. پس از تعیین هدف، مدیریت استراتژیک شامل چهار عنصر اساسی به شرح زیر می‌شود:

بررسی محیطی

بررسی محیطی شامل مقایسه تهدیدات و فرصت‌های سازمان در محیط کسب و کار خارجی است. ببرسی محیطی می‌تواند تحت تأثیر عواملی مانند قوانین و مقررات دولت، اقتصاد، تغییرات اجتماعی، تغییر در ترجیحات مشتری، پیشرفت فنآوری، رقابت و سایر عوامل محیطی باشد. در این مرحله، تجزیه و تحلیل SWOT (یعنی نقاط قوت، ضعف، فرصت‌ها و تهدیدها) انجام می‌شود تا دارایی‌های داخلی و نقص تجارت با چشم اندازها و خطرات خارجی مقایسه شود.

تدوین استراتژی

تدوین استراتژی برای مدیریت صحیح فرآیند امور با توجه به نقاط قوت و ضعف است. این مهم شامل تعریف مأموریت، اهداف قابل دستیابی، تشکیل استراتژی‌ها و تعیین سیاست‌ها است که به شرح زیر هستند:

  • مأموریت: هدف یا دلیل بقای سازمان مأموریت نامیده می‌شود. مأموریت می‌گوید که یک سازمان چگونه باید به جامعه خدمت کند. مآموریت هدف را مشخص می‌کند که سازمان را از سایر سازمان‌های مشابه متفاوت می‌سازد و دامنه عملکرد آن را در قالب محصولات و خدمات ارائه شده به بازار تعریف می‌کند.
  • اهداف: نتایج توابع برنامه ریزی شده را اهداف می‌نامند. دستیابی به اهداف باید منجر به انجام مأموریت شرکت شود.
  • استراتژی‌ها: استراتژی یک طرح جامع و گسترده‌ای است که بیانگر چگونگی انجام یک مأموریت و اهداف در به حداکثر رساندن مزایای رقابتی و به حداقل رساندن معایب رقابتی است. به طور کلی، یک شرکت یا تجارت سه نوع استراتژی را در نظر می‌گیرد که شامل شرکتی، تجاری و عملکردی هستند.
  • خط مشی‌ها: خط مشی راهنمای جامع برای تصمیم گیری در مورد شکل گیری و اجرای استراتژی است. شرکت‌ها سیاست‌هایی را تنظیم می‌کنند تا مطمئن شوند که تصمیمات و اقدامات کارمندان در راستای مأموریت، اهداف و استراتژی‌های سازمان است.

اجرای استراتژی

اجرای استراتژی برای دستیابی به اهداف سازمان اطلاق می‌شود. این امر به سازماندهی کلیه منابع موجود و لازم برای عملیاتی کردن استراتژی نیاز دارد. مدیریت بالاتر، استراتژی را به مدیران پایین‌تر منتقل می‌کند و آن‌ها نقش‌ها و مسئولیت‌های اعضای تیم خود را برای اجرای استراتژی اعلام می‌کنند. مشارکت اعضای مختلف تیم در اجرای یک استراتژی مهم است. هماهنگی و همکاری کامل بین مدیریت و سایر بخش‌ها برای اجرای موفقیت آمیز یک استراتژی کاملاً ضروری است.

ارزیابی و کنترل

چهارمین و آخرین عنصر اساسی مدیریت استراتژیک ارزیابی و کنترل است. این کهم نیاز به ارزیابی استراتژیکی دارد تا مشخص شود آیا نتیجه واقعی با نتیجه انتظارات سازمانی مطابقت دارد یا خیر! در این مرحله، سازمان تصمیم می‌گیرد که کدام یک از حوزه‌های برنامه ریزی و روش ارزیابی باید مورد بررسی قرار گرفته و استفاده شود.

پس از آن ارزیابی، مقایسه‌ای بین نتیجه مورد انتظار و نتیجه موجود انجام می‌شود. از طریق این ارزیابی، شرکت می‌تواند تصمیم بگیرد که اقدامات اصلاحی را برای کنترل کاستی‌ها (در صورت وجود) انجام دهد و به استراتژی برای رسیدن به اهداف سازمانی مورد نظر کمک کند. به عنوان مثال، اگر شرکتی نتواند به هدف فروش مورد نظر خود دست پیدا کند، می‌تواند اقدامات اصلاحی بسیاری مانند ارائه تخفیف، افزودن ویژگی‌های جذاب اضافی به محصول یا خدمات، دادن هدایای جذاب به همراه محصول و سایر موارد را انجام دهد.

کلام آخر

کمک به سازمان در یافتن راه‌هایی برای رقابت بیشتر، هدف مدیریت استراتژیک است. برای این منظور، عملی کردن برنامه‌های مدیریت راهبردی مهمترین جنبه برنامه ریزی است. دستیابی به اهداف سازمانی به برنامه ریزی و صبر نیاز دارد. درحقیقت، مدیریت استراتژی به معنای هماهنگی و تلفیق فعالیت‌های مناطق مختلف عملکردی یک شرکت برای دستیابی به اهداف سازمانی طولانی‌مدت است. روشی است که در آن استراتژیست‌ها اهداف را تعیین می‌کنند و برای دستیابی به آنها پیش می‌روند. در یک کلام، مدیریت استراتژیک به ما کمک می‌کند تا جهت حرکت یک سازمان در بازار را شناسایی کنیم.

این مطالب را هم حتما بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *